ریـ ـتـالـ ـیـ ـن


چای آتیشی

آخرین جمعه با خانواده :) 

شاید مـ ن واسه نوشتن زیادی بی حوصله شده باشمـ

شاید دیگ قلمم هم انتظارمو نکشهـ

شاید هـــی کتاب هامـ خونده نشده بموننـ

کـهـ شاید رفتـن به رسیدن ختم شهـ. 

چرا یادم رفته بود؟ هی گفتم رفتن ، رفتن،

چرا یه بار نگفتم رسیدن ؟! آره ته رفتن ها باید رسیدنی باشه :)

زندگی با رفتن امیدوار کننده تر هست تا زندگی که رسیدن تهش باشه ...
زندگی ن .. هر مرحله هر هدف ،
اینکه من رسیدم تازه مرحله بعدم شروع میشه :)
بازم باید برمـ .. و برمـ ..
انشاالله بهترین ها برات رقم بخوره عزیزم:*
ممنون نلی *.*
اصلا چای آتیش و کباب وسط طبیعت یه چیز دیگس:))

حالا چیه از غم تو این پست شاد مینویس
یکم از حال و هوای اونجا که بودی مینوشتی
بهتر بودا

چون زیادی تکراری شده هی هر جمعه نوشتین نداشتم واسش..
آخرین جمعه مـ ن بود :) واسه همین از رفتن نوشتم

هوا عالی ( یکمم گرم )، حال هم نسبتا خوش :)
وقتی هر جایی باشه هندزفریت تو گوشتِ نسبتا خوشی
جمعه ۶ بهمن ۹۶ , ۲۱:۰۴ علی ابن الرضا

خیلی وقتا هدف همون رفتنه و مقصد مسیر راه....

رسیدنی که پایان رفتن باشه مرگه

هیچ وقت پایان نمیشه :) آره اگ باشه مرگه
همون مرحله های مختلفه ، درست میگید *.^
جمعه ۶ بهمن ۹۶ , ۲۱:۲۹ علیـ ــر ضــا
😞😞⁦👌🏿⁩⁦👌🏿⁩
چ داغونی شما 😄🖐🏻
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Ritalin 10mg Powered by Bayan