ریـ ـتـالـ ـیـ ـن


از خوابگاه

ریتالین در حالِ ... :| 

واسه یونی ذوق نکنین ! اونی نیست ک فکرشو میکنین.

کلا .. بیخیال ، خستمـ ! له .. 


همه رفتن

خیلی گفتین از فضای دانشکده و خوابگاه بنویسمـ،

خیلی نمیدونمـ از کجا شروع کنمـ.. آخه فقط یک ساعت اونجا بودمـ و مامانمـ گریه میکرد باهاشون اومدمـ شب هتل بخابمـ -.-  فهمیدمـ که بچهای دارو و دندون همـ تو همین خوابگاه هستن ، اتاقم س نفرس .. قرار شد ناهار و شامـ رو بگیرمـ ولی صبحانه رو خودم میخرمـ مثلا امروز واسه کل هفته شیر و پنیر مربا خریدمـ و میوه، انجیر، مویز ،بادوم پسته، شیرینی ، شکلات ، باقلوا، شیرین عسل ، بیسکوییت، نون برنجی و غیره همـ لازمه که خریدم :| آخه هی گفتم نمیخامـ ولی رفتمـ اتاق رو دیدمـ جا هست و خوبه گفتم باشه میخامـ :) شنیده بودمـ حسابی دزدی میشه تو خوابگاه ها ولی مسولین گفتن حتی یه بار هم نشده اینجا مشکل و شکایتی پیش بیاد از لحاظ امنیت همـ این خوابگاه اصلا مشکلی نداشته .. بگذریمـ از إمکانات بگمـ واستون :) میشه گفت راضی امـ خب خوابگاه که نمیشه رویایی و لوکس باشه اتاق مـ ن س تخته هست و س کمد داره و دوتا میز و دوتا صندلی ، یخچال بزرگ، آینه، جالباسی ایستاده. خوابگاه اینترنت داره و با شماره دانشجویی وارد میشی و هزینه اضافی نداره و از این جاش خوشمـ اومد که گفت باشگاه و سالن ورزش بالاتر تو محوطه هست که شب ها در اختیارمون هست و اونم باز هزینه ای نداره هر وقت بخایم کلید میبریم اما تا ساعت نه و نیمـ شب باید تو خوابگاه باشیمـ :) تو حیاط خوابگاه تاب بود *.* اونقدری بزرگه حیاط که هر چقد میخای هدفون تو گوشت باشه و بدویی :) راستی سالن مطالعه طبقه دو بود میز صندلی های خوبی داشت و همچنین TV seat  هم طبقه دو بود اتاق منم تو همین طبقس ته راهرو.. ته راهرو در شیشه ای هست و دلگیر نیست مث اینکه از بیرون پله میخورد ولی واسه امنیت بسته بودن در شیشه ای رو :) تنها امیدوارمـ دوتا همـ اتاقی خوب گیرمـ بیاد که فقط شخصیت داشته باشن و تمیز باشن :/ 

یه چیزی بگمـ D: خودمـ کلی خندیدمـ! شنبه روز اول کلاس هاس امیدوارمـ تشکیل نشه -.- خب خستمه D: و به این خندیدمـ که روز یک شنبه میریمـ " اردو " D: چه عشقن نرسیده اردو میبرن احتمالا شهرگردی داریمـ حدس میزنم هنوز نمیدونم کجا میبرن :) 

هاااااااااه خوبه ، نگرانی هایی دارمـ ولی میدونمـ لازمه که بزرگ شمـ ، مستقل شمـ ^.^


+ همه رفتـــن ، کسی پیشــم نمونده از همه خسـتـــمـ

چقد خستمـ


مبهم ترین شب زندگیمـ

وقتی یه قدمی رویاهام ایستادمـ

میترسمـ که امشب چشم هامو ببندمـ

فردا دیگ باز نشه ..

اونقدری عجیب گذشت که این بعید نیست

قرص خوابی که خوردمـ رو میخامـ برگردونمـ!

نمیشه آره ..

میخامـ تا صبح رفتن چشمـ هامو رو هم نزارمـ ..

مواظب حالمـ باشمـ !

نمیشه آره ..

میدونمـ ، هاااااااه


پایان کلمه ها

مـی بایستی کـم کم

خط اول را به خداحافظی تنظیم کنمـ

خداحافظی به دوران بیســت سالگی

دست بستگی

غـمـ بار کنونی

انـبـار خاطراتِ انفجاری 

ماقبـل افتخاری 

مـی بایستی مـ ـن امروز

به چشم ریزُ

به دست های زخمی زندگی 

سـلام کنمـ

و امـا ..!

اختیار و عقل و در مجموع " مـ ـن "

مـ ـنِ باران دیده

مـ ـنِ صبح ندیده

فـردا

اولین صبح بیداری مـ ن اسـت :)

مـی بایستی خط آخرم را هم

بگذارم برای آغوشی مصنوعـی

و خداحافظیی نمـادیـن

مـی بایستی آخرین کلمه امـ

خداحافظ باشد

مـی بایستی آخرین حسم لبخند باشد .

:)


دستپخت ریتالین

پُستِ خوشمزه *.*



شـبِ مـا تَـب کـرده

امشب خواب در راه مـانده ..

امشب دل از چشم ها آبی تر است 

خواستنِ هار هار گریه ها شنیدنی تر اســت

امشب از آن شب هایی ست که غـمـــ از جهانش مـی بارد ..

این شب از شـب های دیـشبـش مـرگ بار تر است.

امشب سرد است ! ما تنهاییم .. ما سردایـم

امشب آیینه میل دیدن مـا نداشـت

و امشـب دستمـال ها خیـس مـی شوند ..

ما بیمار نبودیمـ، اما حال ما خوش هم نبود

امشـب ستاره ها بیمار اند 

لحاف مشکی به سـر کشیـــده اند

مـاه آسمان رنگش پریده

و امشـب تــا انتهـا شــب اسـت ..

شبِ ما تَب کردهُ

آب چشمـ هایمـان پاشـویـه اش می دهد ..


+ تو ناخوادگاه یه خبریه که دلت بی دلیل میگیره و خبرت نمیشه

یه دلیلیِ که علت نداری ..


مامان که خونه نباشه

شِت

شماها چطوری تو کارهای خونه کمک میکنین ؟!

امروز س بار لباس عوض کردمـ، واسه اینکه همین الانم خیسه از سر تا پام

وقتی ظرف میشورم انگـار با لباس هامـ دوش گرفتم :/ حالا چرا موهام خیسه !

آخه الان داشتم ظرف میشستم ؛ واسه رب گوجه از اون ظرف های مخصوص داریمـ

رب تموم شده بود ظرفش رو برداشتم بشورمـ وقت آب کشیدن پمپ رو فشار دادمـ 

یهو آب از توش مثل فـواره رفت بالا ریخت رو سـر و مـوی مـ ن :| 

داداشم هم اومد زد تو سرم و خندید :/ گفت ی امروز اینجایی آشپزخونه مامانُ ترکوندی! 

تازشم خوبه ظرف های ناهار رو داداشم شست ..

وقتی داشتم ناهار می کشیدم کفگیر رو فشار دادم ته دیگ ها بیان بالا 

یـهــو مث اهرم عمل کرد که لبه ی قابلمه تکیه گاه بود برنج ها پرواز کردن و ریختن رو لمینت -.-

داداشم قاشق چنگال ب دست اون ور میز منتظر بود غذا رو ببرمـ هی نگاه میکرد ب من :/

برنج ها رو از رو زمین جارو کردمـ، خب نمیدونستم چربی شو چطوری از رو لمینت پاک کنم لک نشه

با شیشه پاک کن ترتیبشو دادمـ، 

ناهار رو صبح زود مامان درست کرده بود ولی خب شام رو مـ ن :| 

برمـ تو اتاق داداشم ازش بپرسم دل دردی چیزی نداره -.- 


+ اینجا فرزند سالاری هست و فوقش هر کسی باید اتاق خودشو مرتب کنه

و دختر هم هیچ کاری نمیکنه چون مامان میگ آینده بره خونه خودش هم یاد میگیره هم ب اندازه کافی زحمت میکشه

تو خونه باباش راحت باشه .. بعدا نگه خانواده بد بود :))

کار های خونه واقعا زحمت آوره .. مخصوصا وقتی پسری وجود داشته باشه که اندازه وال بخوره :|

۱ ۲
Designed By Ritalin 10mg Powered by Bayan